عبدالله مستوفى
27
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كردستان را شما بهتر از همه كس ميدانيد چرا بىحاكم مانده بود . عثمانيها و روسها اين ولايت را ميدان نبرد خود قرار داده بودند ، اين رفتوآمد قشون اجنبى بخصوص قواى چريك عثمانيها ، و چپاول و يغمائى كه از آن حاصل شد ، حكومت را بىنفوذ و رفتهرفته اقامت حاكم را در آنجا بيمصرف ، و بالاخره غير ممكن نمود . دولت هم قشونى كه باعانت آن بتواند جلوى قشون خارجى را گرفته ، حاكم خود را مستقر نمايد نداشت . اشرار گلباغى و شيخ اسماعيلى هم ، نظر بهمراهىهائيكه با قشون ترك كرده بودند ، هريك در ناحيهء خود فعال مايشاء گشته بودند . شما هم تا صلح بين المللى اعلام و خاك كردستان از قشون تركها تخليه نشد ، نتوانستيد حاكم به آنجا بفرستيد گذشته از اين ، عزيمت حاكم كردستان « 1 » در ماه حوت ، و هفتماه و نيم بعد از تشكيل كابينهء شما بود ، و اگر كابينهء شما هم مثل كابينههاى اسلاف شما كمتر از ششماه دوام ميكرد ، شما هم موفق بفرستادن حاكم به اين ولايت نميشديد . اما گيلان ، بواسطهء استيلاى جنگليها بر آن ولايت بىحاكم مانده بود . كابينههاى قبل از شما از فرستادن حاكم بىقوه و قوهء بىاثر به اين ولايت احتراز ميكردند ، يا مسالمت را با اشخاصيكه چهار پنج سال در مقابل قواى وحشى روس مقاومت و از يعماگرى آنها در ولايت ممانعت كرده بودند بر سركوبى آنها ترجيح ميدادند ، و تصور ميكردند كه بعد از ختم جنگ ، خود آنها اسلحه را كنار ميگذارند ، و بر فرض اينكه باز هم تسليم نشوند همين كه علت ايجاد و بقاى آنها ، يعنى وجود قشون اجنبى از ميان رفت مردم هم از دور آنها خواهند پاشيد و اين قوه كه ضرورت آن را ايجاد كرده بود بواسطهء زائل شدن علت باعثه ، بالطبع منحل خواهد شد . اين بود علت بىحاكم ماندن گيلان . حالا ببينيم ، شما چه كردهايد . شك نيست كه شما ، حاكم ، سهل است قشون و حتى ائروپلان انگليسى هم به گيلان فرستادهايد . اين قشونكشى براى چه مقصود بود ؟ « 2 » خارج از موضوع فعلى ما است ولى قشون شما بجاى اينكه جنگليها را تحت فشار و محاصره بگذارد ، دهات را چپو كرده ، هستى مالك و رعيت را بباد يغما داد ، باينجا هم اكتفا نكرده ، باعراض و نواميس آن فلكزدهها هم دستاندازى نمود . مردم اين ولايت كه قبل از قشونكشى شما ، خودشان
--> ( 1 ) - اين حاكم ميرزا عليمحمد خان بنى آدم بود كه بعد از كنسولى در بادكوبه و چند صباحى وكالت ، بمعاونت وزارت خارجه و چندبار بمعاونت وزارت داخله و حكومت كردستان و بروجرد و لرستان و بالاخره بايالت آذربايجان هم رسيد ، ولى در اين شغل آخرش كمى طرف بىميلى شاه فقيد واقع شده و خانهنشين و در چند سال آخر عمرش سامعه را از دست داده و بالمره منزوى شده بود . ( 2 ) - براى استقرار انگليسىها در گيلان بود كه مثل روسها ، طرف تعرض قواى ميرزا كوچك خان نشوند .